بی‌شعورزادها

دل بی قرار داریم ما… مقاله ی دوم

سلام.

چون الان توی وضعیت خوبی نیستم، یکم سریع براتون تعریف میکنم، شما با «آب و تابی»ِ خودتون بخونید.

نیمه های دیشب، بعد از اینکه تعدادی از بچه ها اومدن پیشم ثبت نام کردن، قطار فرارمون حرکت کرد (میدونید، قطار اینجا فقط یه استعارست).

بعد رسیدیم به هزارتوی وسطی و کلی دور خودمون چرخیدیم و بالا و پایین رفتیم و کلی وقتمون حروم شد تا اینکه فهمیدیم اون هزار تو، فقط یه رد گم کنی بوده و راه اصلی از یه طرف دیگست.

هیچی دیگه، با سرعت برگشتیم و از راه اصلی دویدیم به سمت در پشتی و از اینکه نگهبانا متوجه حضورمون بشن، زدیم به چاک.

تا اینجاش خوب بود. نقشمون عملی شده بود و (با وجود اشتباه در مسیر فرار) به نظر می رسید بدون عیب و نقص باشه.

اما بعد، وقتی رفتیم توی خیابون اصلی، به اولین مشکل بر خوردیم.

مشکل اینجا بود که فک میکردم دیشب نیمه ی شعبانه، نگو پریشب نیمه شعبان بودهو بالتّبع خبری هم از شربت و شیرینی و جشن و اینا نبود. حتی آزینا رو هم دراورده بودن که اثری از جشن نیمه شعبان به جا نَمونه.

وقتی خودم رو آماده ی شکنجه ها و تنبیهات سختی از جانب دوستام کرده بودم، متوجه دومین مشکل شدیم.

قضیه از این قرار بود که رئیس تیمارستانمون، یکی از خوانندگان پر و پا قرص وبلاگ «بی شعور زادها»ست. (این دیگه انصافاً نامردیه؛ نیست؟ آخه من از کجا باید می دونستم که رئیس تیمارستان همیشه به وبلاگ من سر میزنه، و از قضا دیشب هم که من اون نقشه ی فرار رو گذاشته بودم، اون اومده بود و نقشمون رو فهمیده بود و حالا اومده بود تا ما رو برگردونه و مجازات کنه؟! خب آدم وبلاگ میزنه که توش دل نوشته های شاعرانش رو یادداشت کنه، یا شرِّ و ورّای عاشقانش رو بنویسه، یا نقشه های محرمانش رو بذاره. غیر از اینه؟)

این شد که ما رو با دو برابر کار اجباری، و دو سه هفته اجتماعی مجازات کردن. (اینجا برعکس زندانه؛ آدم ترجیح میده بره انفرادی، نه اجتماعی). وقت اینترنتمون رو هم کم کردن. برای همین من دیگه نمیتونم بیشتر بنویسم.

خیلی ممنون که تا پایان برنامه در خدمت ما بودید. تا برنامه ی بعد، خدانگهدار.

16 responses to “دل بی قرار داریم ما… مقاله ی دوم”

  1. ìáÚ Avatar

    salam webloge ghashangi dari
    be site ma sar bezan ke motmaenam zarar nemikoni

    1. ostadsiah Avatar

      و علیکم الـmـaـlـaـsحضرت ìáÚ.
      همین دیگه. جواب دیگه ای ندارم که بهتون بدم!

  2. Abolfazl Avatar

    یه تیکه فک کردم گوگل باز شد بی شعور

    1. ostadsiah Avatar

      منم بعضی وقتا وبلاگم رو با گوگل اشتباه میگیرم. مثلا با بی شعور زادها سرچ می کنم و توی گوگل پست میذارم. پیش میاد دیگه.

  3. m Avatar

    سلام خوبي؟؟
    وبلاگ قشنگي داري …..
    به منم سربزن خوشحال ميشم نظرهم بذار
    راستي اگه امکان داره منوهم لينک کن…
    ممنونم منتظرم

    1. ostadsiah Avatar

      علیکم السلام. بله، شما چطوری؟
      وبلاگم قشنگه؟ واقعا؟! وای خدا جون، خیلی ممنون. 🌹
      با من موافق هم هستی؟ 😁
      عیب نداره جوون. ما هم از این دوره ها داشتیم… خوش باش! 😁

  4. سمانه Avatar

    سلام گلم. حسابی دیوانه ایها.موفق باشی!

    1. ostadsiah Avatar

      و علیکنّ السلام. خیلی ممنون. باز هم تشریف بیارید.

  5. گرفته یاریم Avatar

    خدانگهدار خوش گذشت 😄

    1. ostadsiah Avatar

      خدا حافظتون. باز هم تشریف بیارید!

  6. ♂ FARNAZ♂ Avatar

    دُختـــَر کــهـ بــآشــــی
    قــرآن هــَم بخــوآنــــی پـُشت ِ ســَرت حـرف میــزنــَند
    میگــویـــَند بــآ خـــُدآ رآبــطهـ دآرد …!!
    __________________
    🌹

    1. ostadsiah Avatar

      عجب.
      خوبه که دختر نیستم.

  7. حدیثوووووو Avatar

    از خداوند متعال شفای معلولین عقلی را خواستارمممم
    خراب قالبتم عمو یا خاله 😁
    راستی سلام طول شد 🙂

    1. ostadsiah Avatar

      الهی آمین!
      ما قالب وبلاگ رو درست کردیم که شما خراب نباشید. ما این همه شهید دادیم که اشک شما رو نبینیم.
      خاله مصطفی هستم.
      سلام چی شد؟ طول شد؟؟

  8. متوسط خان احمق Avatar
    متوسط خان احمق

    البته رییس تیمارستان اون شب جایی کار داشت و نمی خواست به وبلاگت سر بزنه. من بهش گفتم. گفته بودم که نقشه تونو لو می دم. حالا می خوان مقام من رو ارتقا بدن از دیوونه های زنجیری به پرستار.

    1. ostadsiah Avatar

      پس کار تو بود؟؟
      منتظر جنگ خونینی باش که دست ها در اون قطع میشن، و سرها در اون بریده میشن، و پاها در اون قلم، و شمشیرهای ما خونین، و سپرهای شما تکه تکه شده، و به اسب های ما زین، و به سپاهیان ما قوت، و به قوت های ما سپاه؛ و به خفتگان ما بیداری؛ و به بیداران ما خواب.

Leave a Reply

بازگشت به بالاع

طراحی شده توسط استاد سیاه
همه‌ی راست‌ها محفوظ هستند © ۱۳۸۹-۱۴۰۴