بی‌شعورزادها

بنفشه‌ی کی؟ ۸

بنفشه: با ذوق مرگی بلند شد خوبه! بریم!

بلند شدم و رفتیم به یه اتاقی که احتمالا اتاق شقایق بود، چون روی تختش نشسته بود و تا وارد شدم، با نفرت بهم نگاه دوخت.

بنفشه: عرق دستاشو با مانتوش پاک کرد و لبخند گشادی از سر اضطراب زد من تاحالا توی همچین موقعیتی نبودم، نمی دونم چی باید بگم!

– با بی حوصلگی اوهوم؛ منم همینطور…

شقایق: درحال ناز کردن گربه ی پشمالوی سفیدش الان باید ببینید چقد با هم تفاهم دارید. مثلا ببینید چه رنگی دوس دارید!

– ها چه سوال مسخره ای!

بنفشه: من عاشق نارنجی م!

فک کردم باید نظرای کاملا مخالف بدم تا تفاهم نداشته باشیم و اینطوری شاید ولم کنن که برم.

– عجب.. ولی من از رنگ بنفش خوشم میاد.

بنفشه: سرخ شد آخی! یعنی مثل اسم من؟!

چی؟؟ اسم خانوم پرستار؟!

– نه دقیقا! بیشتر مثل… اسم شقایق!

بنفشه: نگاه میکنه به خواهرش چه بانمک! شقایقم عاشق بنفشه!

کاملا مشهود بود، از همه ی وسایل اتاق که بنفش بودن.

شقایق: ایشش… میشه درمورد من صحبت نکنید؟ من انقدام از بنفش خوشم نمیاد.

بنفشه: رو به من شما از چه فصلی خوشتون میاد؟ با اشتیاق من می میرم برای پاییز!

– من… نمی میرم برای پاییز! بیشتر از بهار خوشم میاد.

شقایق: با حالت تمسخر بهار!

بنفشه: رو به شقایق تو هم که از بهار خوشت میاد!

شقایق: من، کی از بهار خوشم اومده؟!

– شما از چه جور کتابی خوشتون میاد؟

بنفشه: رمان عاشقانه!

– عجب… من از فانتزی خوشم میاد.

بنفشه: می زنه به شونه ی شقایق عین تو!

شقایق با اخم به من نگاه می کنه.

بنفشه: رو به من چه آهنگی…؟

– شما اول بگید!

بنفشه: خب، من عاشق ترانه های…

– من فقط کلاسیک بی کلام گوش می دم!

بنفشه با لبخند به شقایق نگاه کرد.

شقایق: با اخم زیر لب من اصلا هم از کلاسیک خوشم نمیاد..

– با تعجب چه هنری؟

بنفشه: نویسندگی.

– عکاسی!

شقایق: با عصبانیت از عکاسی متنفرم.

بنفشه: گیلاس..

– هلو!

شقایق: بلند از هلو چندشم میشه!

بنفشه: سگ…

– با عصبانیت گربه.

شقایق: گربش رو پرت می کنه کی گفته لوسی گربه ی منه؟!

بنفشه: فرانسه.

– داد می زنم ژاپن!

شقایق: از جاش بلند میشه مسخرس!

بنفشه: آروم استقلال…

– نعره می زنم پرسپولیس!

شقایق: پوستر پرسپولیس رو میکنه و جر میده سوراخه!

یک دفعه در اتاق باز میشه و همسر مدیر با 3 تا لیوان شربت توی سینی وارد میشه. همه ساکت می شیم و با تعجب بهش نگاه می کنیم.

همسر مدیر: همه چیز رو به راهه؟

به شقایق و بنفشه نگاه کردم. اونا هم به من نگاه کردن.

بنفشه: آره مامان. انگار آقا مصطفی با شقایق بیشتر تفاهم داره… بلند شد و از اتاق رفت بیرون.

همسر مدیر: با چشم دنبالش کرد. بعد برگشت به طرف من و لبخند زد منظورش آقا درفش بود!

– با تعجب نگاش کردم یعنی چی؟ من نمی فهمم!

همسر مدیر: هیچی. اومد و سینی رو گذاشت روی میز و یه لیوانو خودش برداشت شما دو تا به حرفاتون ادامه بدید! بعد از اتاق رفت بیرون و قبل از اینکه درو ببنده، یه نگاه احتمالا معناداری به شقایق انداخت.

6 responses to “بنفشه‌ی کی؟ ۸”

  1. MJS Avatar

    این قسمت خیلی باحال بود. ایول دمت گرم.
    فقط یه سوال:
    می خواستی سلیقه ی شقایق رو می بگی یا نمی خواستیو شانسی بود؟

  2. Zeynab Fallah Avatar
    Zeynab Fallah

    اینا ادامه نداشت؟! 😐

    1. ostadsiah Avatar

      یکم بعدش رو توی وبلاگ نوشتم، اما دیگه بنا به دلایلی ادامه اش رو هنوز ننوشتم.

      1. Zeynab Fallah Avatar
        Zeynab Fallah

        کاش دلایلش رو میگفتید…

        1. ostadsiah Avatar

          دلایل پیچیده ای داره.. همونطور که می بینید به دور خودمم پیچیده!

          1. Zeynab Fallah Avatar
            Zeynab Fallah

            آها
            آره الان تازه دیدم…
            خدا بهتون رحم کنه!

Leave a Reply

بازگشت به بالاع

طراحی شده توسط استاد سیاه
همه‌ی راست‌ها محفوظ هستند © ۱۳۸۹-۱۴۰۴