زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند بیش از آن خورد كه ارادت او بود و چون به نماز برخاستند کمتر از آن كرد كه عادت او تا ظن صلاحيت در حق او نكنند.
ترسم نرسی به مشهد ای کوچنشین
كين ره كه تو میروی به خوزستان است
چون به مقام خویش آمد مهر خواست تا نماز خواند. پسری صاحب فراست داشت گفت ای پدر باری به مجلس سلطان در نماز نخواندی؟ گفت در نظر ایشان چیزی نخواندم که بکار نیاید. گفت آنچه خوردی را هم بالا بیاور كه چيزی نخوردی كه به كار آيد!
ای هنرها گرفته زیر بغل
عیب ها برگرفته بر کف دست
تا چه خواهی خریدن ای احمق
چون که جیبت تهی ز پول شده است
سعدی سیاهکالی مرادی – باب آداب نفاق

Leave a Reply
You must be logged in to post a comment.