بی‌شعورزادها

چنین کنند حقیران

صبح یکی از روزها، ۵ کوالا روی درختی از خواب بلند شدند و دیدند که شیر پیر مرده و پسر جوانش دارد تاج گذاری می کند. اما آنان بی توجه خمیازه ای کشیدند.

اندکی بعد، پس از پایان صبحانه دیدند که ببرها شورش کرده اند و دارند همه ی شیرها را می کشند. اما کوالاها بی توجه خمیازه ای کشیدند.

مدتی بعد دیدند که خرس ها سلطنت ببرها را قبول ندارند و در حال ترک جنگل اند. اما آنان برای خواب ظهر آماده شدند.

کمی بعد، وقتی می خواستند نهار بخورند، شنیدند که کلاغ ها به ببرها خیانت کرده اند و ببرها همه ی آنها را سر زده اند. اما پنج کوالا به صرف نهار پرداختند.

بعد وقتی از خواب عصرانه بیدار شدند فهمیدند که ببرها مهمانی گرفته اند و همه ی ماهی های دریاچه را خورده اند. اما آنان بی توجه خمیازه ای کشیدند.

نزدیک غروب دیدند که چند شکارچی آمدند و ببرها را شکار کردند و بردند.

شب که شد، در کل جنگل فقط ۵ کوالا باقی مانده بودند، که داشتند برای خواب آماده می شدند.

بزرگشان گفت: أصبحتُ اسیراً و أمسیتُ امیراً!

3 responses to “چنین کنند حقیران”

  1. احمق خان احمق Avatar
    احمق خان احمق

    آخرش هم: «من ایشان را از خود برتر دیدم!!»

  2. Sahar Avatar

    عاغا من پستاتون رو نخوندم اصلا فرصت نکردم
    طولانی می باشن,تابستون می خونم
    ولی از اسم بلاگتون خعلی خندم می گیره 😄😁

    1. ostadsiah Avatar

      اسم وبلاگ خبر می‌دهد از پستِ در اون!
      خیلی ممنون که تشریف میارید به وبلاگم! حتی اگه فقط عنوان وبلاگ رو میخونید.
      باز هم تشریف بیارید!

Leave a Reply

بازگشت به بالاع

طراحی شده توسط استاد سیاه
همه‌ی راست‌ها محفوظ هستند © ۱۳۸۹-۱۴۰۴