یه روز داشتم وسط خیابون میرفتم، که یه آقاههای اومد به سمتم؛ فکر کردم بهم گفت: «ببخشید آقای دکتر، ساعت چنده؟»
– ساعتم رو نگاه کردم هفت و نیم. البته من دکتر نیستم!
آقاهه: چی؟
– میگم دکتر که نیستم ولی ساعت هفت و نیمه.
آقاهه: لبخند زد منظورتون چیه؟!
– با تعجب مگه الان نگفتی دکتر ساعت چنده؟
آقاهه: نبابا، اشتباه متوجه شدید! خندید عرض کردم «چقدر قیافهت شبیه کودنهاست آقای مهندس، خاک تو سرت»!
– خندیدم و از خجالت سرخ شدم آها! ببخشید اشتباهی شنیدم… چه سوتی ضایعی دادم!
آقاهه: خواهش میکنم داداش زد به بازوم این چه حرفیه! رفت
– بلند پشت سرش البته من مهندس نیستما!
Leave a Reply
You must be logged in to post a comment.