بی‌شعورزادها

او.هم.او.طئه

>> همسر مرده ی دیوانه ی اتاق 26

– خانوم! باز اومدی سراغم؟ ببین منو توی چه دردسری انداختی؟ فک می کنن من دیوونم!

– تو از اولم دیوونه بودی. از همون روزی که اومدی خواستگاریم می دونستم مخت عیب داره.

– بس کن… بس کن! آخه چی از جونم میخوای؟

– خنده میخوام سر به سرت بذارم! میخوام همه بدونن تو چه دیوونه ای هستی!

– با خودش اون فقط توی ذهن منه… آره… اون واقعی نیست… من خودم کشتمش، اون مرده.

– گلدون رو توی سرش خورد میکنه آره من توی ذهنتم! میخنده همیشه هم اون تو خواهم موند!

– فریاد نــــــــه!

*

وارد اتاقم میشم. لباس های زنونه رو از تنم در میارم. جلوی مورد اول می نویسم:

انجام شد

>> گرگ نما

– در اتاق رو باز میکنه و بی هوا داخل میشه. جیغ میکشه گــــــرگ!!

– برمیگرده و با تعجب نگاه می کنه چی؟

– فرار میکنه

– به طرفش میدوه وایستا!

– در رو میبنده و قفل میکنه تو دوباره گرگ شدی!

– حالا چی کار باید بکنم؟ من نمیخوام گرگ باشم…

– با ناراحتی من زبون گرگا رو نمی فهمم!

*

انجام شد

>> مدیر بی منطق

– سلام آقا. ببخشید فقط، تا یه ساعت دیگه یه ساعت پیش کارش تموم شد، و تا یه ساعت دیگه یه ساعت پیش کارش تموم میشه!

– برو پی کارت اول صبحی حوصلتو ندارم!

– ولی دو سه ساعت دیگه یه ساعت پیش…

– برو بیرون بهت میگم! دیوونم کردی!

*

انجام شد

>> دیوونه ی چک پوینتی

– سلام… میگم تو رو برای چی آوردن اینجا؟

– ها؟ ئه تویی باز؟ سلام. توی فکرم این توضیحاتم رو ضبط کنم، که هر دفعه که می پرسی مجبور نباشم توضیح بدم.

– هر دفعه؟ ببخشید فک کنم منو اشتباه گرفتید.

– آره؛ هر دفعه همینو میگی. این حرفا رو ول کن. تو واقعا از توی دماغت قزل آلا در میاد؟

– هی! تو از کجا میدونی؟! من اینو به هیچ کس نگفته بودم!

*

بر می گردم به اتاقم: پرستار بی چاره! هزار بار ازش خواستگاری کرده!

انجام شد

>> ذهن پریشان معلم ریاضی

– پنج… چهار… هفت… چهل و سه… چهارده… نود و یک…

– اااااااااااا… اطراف رو نگاه می کنه

– پشتش قایم شده هفتادو شصت… پونزده…

*

انجام شد

>> مرد فیل بین اتاق 14

– به بالا نگاه می کنه. با بی حوصلگی وای نه… دوباره این فیلا اومدن؟…

*

انجام شد

به طور کلی میشه گفت علت دیوونگی همه، منم!

Leave a Reply

بازگشت به بالاع

طراحی شده توسط استاد سیاه
همه‌ی راست‌ها محفوظ هستند © ۱۳۸۹-۱۴۰۴