بی‌شعورزادها

شقایق کی؟! ۶

آقای مدیر: سلام دخترم! سلام پرویز! خوش اومدید…

همه رفتیم نشستیم. مدیر: با لبخند یهو کجا غیبت زد مصطفی جان؟!

همسر مدیر: با لبخندی گشاد به من و چشم غره به مدیر … درفش جان!

مدیر: دستپاچه … منظورم درفش بود! مصطفی کیه!

تعجب کردم. پس اونا میدونستن که من مصطفام، فقط تظاهر می کردن؟ معنی این کارا چی بود؟

– رفتم یه هوایی عوض کنم…

پرویز: با خنده آره، رفت هوا عوض کنه!

همسر مدیر: بلند بنفشه جان! چایی رو بیار!

بعد از چند لحظه، خانوم پرستار سر به زیرانه، سینی چایی به دست ظاهر شد.

– سریع بلند شدم بر پا!

همه شروع کردن به خندیدن.

پرویز: آستینم رو کشید بشین بابا آبرومونو بردی! اینجا که گروه درمانی نیست!

نشستم. البته چیزی هم از گروه درمانی کم نداشت. اون که خانوم پرستار بود، بقیه هم که یه مشت خل و چل بودن نشسته بودیم دور هم!

خانوم پرستار: مستقیم اومد طرف من و چینی سایی رو با دستانی لرزان به سمتم گرفت بفرمایید…

یه لحظه سرم رو بلند کردم و نگام به نگاه خانوم پرستار گره خورد…

نه! امکان نداشت من باهاش ازدواج کنم! شاید فک می کنید که من چه احمقیم که همچین لقمه ی آماده ای رو پس می زنم. اما مسئله اینجاست که این لقمه، خیلی سریع آماده شده بود، مثل فست فود. و مضرات فست فود هم که بر کسی پوشیده نیست. می دونید که 56 درصد بیماری های قلبی ناشی از خوردن زیادی فست فوده… معادل فست فود توی فارسی چیه؟ فِرت‌غذا؟!

پرویز: زد به پام بردار دیگه!

– به خودم اومدم. یه چایی برداشتم فِرت غذا…

خانوم پرستار: با تعجب چی؟!

– چی؟ گفتم… خیلی ممنون!

سرخ شد، رفت به بقیه چایی بده. شقایق اومد و یه چایی برداشت و روی مبل سمت چپم نشست. راست راست نگاهم کرد (چون سمت چپ من نشسته بود و من سمت راستش بودم) یه قلپ از چاییش خورد.

شقایق: بلند توی جوب دستشویی کردی؟! لبخند موذیانه ای زد

همه با تعجب منو نگاه کردن.

خندیدم نه! برای چی باید همچین کاری بکنم؟! سرمو بردم بیخ گوشش، یواش بجاش توی قوری بول کردم، بیشتر کیف داد!

رنگش پرید و جیغ کشید، چاییو تو صورتم پاشید و بعد پا شد رفت. (این جمله ی به ادب آراسته رو تقدیم می کنم به همه ی اهالی ذوق و هنر و ادب.)

5 responses to “شقایق کی؟! ۶”

  1. مهدی سیاهکالی Avatar
    مهدی سیاهکالی

    بعد از مدت ها یه پست جدید

    1. ostadsiah Avatar

      بلکه بعد از پست ها یه مدت جدید…

  2. صبح بخير آقا Avatar
    صبح بخير آقا

    Waiting for the next chapter…

    1. ostadsiah Avatar

      the next chapter is on the way sir!

  3. MJS Avatar

    وای خدا.😄
    واقعا معرکست کارات.😏
    یه مدتی بود سر نزده بودم به وبسات شما. برای همین از مطالب قدیمی شروع میکنم.

Leave a Reply

بازگشت به بالاع

طراحی شده توسط استاد سیاه
همه‌ی راست‌ها محفوظ هستند © ۱۳۸۹-۱۴۰۴