قدیما یه بازی رایانهای میکردم به اسم Zoo Tycoon 2که توش یه باغوحش رو مدیریت میکردیم. بعد اگه مراجعهکنندهها ناراضی بودن، باید میدیدیم مشکلشون چیه تا رفعش کنیم و رضایتشون رو بدست بیاریم.
اما گاهی اوقات، یه بازدیدکنندههایی میومدن که هر کار میکردیم راضیبشو نبودن!
میگفتن: اینجا دیگه چه جای بیخودیه که یه رستورانم نداره؟
میرفتیم براشون رستوران میزدیم.
باز میگفتن: اینجا دیگه چه قبرستونیه که یه دستشویی بیشتر نداره؟
میرفتیم براشون ۱۶ تا دستشویی میزدیم.
باز میگفتن: اینجا دیگه چه خرابشدهایه که بیست نوع حیوون بیمزه بیشتر نداره؟
میرفتیم قاچاقی آخرین بازماندههای حیوونای در شرف انقراض رو براشون میاوردیم.
اما اینا کلاً بنا داشتن به غر زدن. همه چیز هم اگه در بهترین حالت بود، باز یه بهانهی عجیب و غریبی از خودشون در میاوردن که غر بزنن.
مثلاً باز درمیومدن و میگفتن: اینجا چه باغوحش کوفتیایه که فاصلهی قفسهاش از من یکسانه، خب من چطوری انتخاب کنم کودوم قفس رو اول ببینم؟!
انگار بازی هر از چندی، یه همچین افرادی رو درست میکرد که به هر دلیل الکیای، همهش ناراضی باشن، تا خیلی هم همه چیز راحت و طبق روال پیش نره.
البته راه حلی که من بشخصه (بشخصی؟) بهش رسیده بودم برای این جور افراد، این بود که یه قفس پر از کروکودیل درست کرده بودم و اینا رو مینداختمشون اون تو. حالا اونجا اگرم احیاناً از تیزی دندونای تمساحا غر میزدن، دیگه خبرش به من نمیرسید.
نکتهی اخلاقی این پست هم اینه که سعی کنید قفسهاتون رو با فاصلههای متفاوت از هم درست کنید تا بازدیدکنندههاتون بلاتکلیف نمونن.
Leave a Reply
You must be logged in to post a comment.