پیاده شدم و موتور رو زنجیر کردم به یه درختی (که بعداً فهمیدم درخت نبوده و یه آقای چاقی بوده)، و رفتم توی فروشگاه. معمولاً روزهام رو توی فروشگاه سپری میکنم چون هواش خنکه، که مجبور نباشم توی خونه کولر روشن کنم. اما استثنائاً امروز رفته بودم اونجا که یه چیزی بخرم.
طبق معمول تا رفیقم رضا بابوک رو از ته سالن دیدم، داد کشیدم: بـــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــــوک!
مشتریای که داشت باهاش صحبت میکرد وقتی منو دید، رفت سراغ یه فروشندهی دیگه. بابوک اومد سمتم و گفت: باز سر و کلهت پیدا شد؟! میای روی صندلیای اینجا چنبره میزنی، مشتریای ما رو میپرونی!
– چه خبر؟! کار و بار ردیفه؟ ببین یه فامیلی تمیز برات پیدا کردم، این یکی رو حتماً میپسندی…
بابوک: من نمیخوام اسمم رو عوض کنم، چه گیری کردیما!
– [در حالی که به افق اشاره کردم] … «باروک»… قشنگ نیست؟ اسم به این با کلاسی. البته ما قبل با کلاسی. اگه دوست نداری یکی دیگه هم دارم، «بابون»…
بابوک: الان باز مدیر بخش میاد بهم گیر میده که چرا ننداختمت بیرون!
– نه دیگه، جون تو امروز اومدم یه چیزی بخرم. یه اتحاد میخوام.
بابوک: اتحاد؟ اتحاد مربع و مزدوج و اینا؟ بیا یه بستهشو ببر همهشون رو داره.
– اتحاد ریاضی به چه دردم میخوره؟! همونایی رو هم که داشتم انداختم بیرون. نه، اتحاد چیز منظورمه، اتحاد ملی و اینا. چیز خوب دارید؟
بابوک: آهان، آره بیا اینجا.
– این روزا زیاد از این و اون شنیدم که اتحاد ملی گرفتن یا حرفشو میزنن، منم خواستم از قافله عقب نمونم.
بابوک: بیا، این اتحاد رو ببین. باهات حرف میزنه. جنس درجهی یک، خارجی اصل. سیستمش کاملاً بیصدا کار میکنه. من خودم برای خانوادهم از همین مدل بردم، همهشون راضین…
– [ازش گرفتم و ورندازش کردم] آره… خوشدسته… میگم «نانوک» هم خوبهها، مثل اون کارتُنه. [دکمهی لمسیش رو زدم و با یه دینگ ملایمی روشن شد.]
بابوک: گفتم بیخیال اسم من بشو! ببین، این مدل بردش حرف نداره، از اینجا تا خود کالیفرنیا اتحاد ایجاد میکنه. بعد انقدر پیشرفتهست که گول این جمعیتهای فیکی رو که برای راهپیماییها میان توی خیابون نمیخوره، چون سرویسش دائماً آنلاینه و لیست هموطنها رو با شبکههای مجازی بهروز میکنه. بعد توی مدلهای دیگه میبینی اتحادشون قطع و وصل میشه، اما با این مدل خیالت از بابت استحکام اتحادت راحته. یعنی اگه کسی مثلاً حرف بوداری بزنه یا رفتار مشکوکی بکنه، بلکه حتی اگه بیاد علناً خلاف امنیت ملی اقدامی بکنه، دست به آشوب و جرم و جنایت و قتل و غارت بزنه، هر کاری هم بکنه باز این اتحاد رو باهاش حفظ میکنه که هیچ، حتی تشویقش هم میکنه و پست بالاتر بهش میده که یه وقت به اتحاد لطمهای نخوره. میگم، مو لای درزش نمیره…
– [تکیه دادم به قفسهی پشت سرم، که خم شد و نصف اجناس روش ریخت زمین] خیلی چیز خفنیه! ببین اونا چی میسازن، ما چی میسازیم! خاک بر سرمون که هیچ وقت درست بشو نیستیم. راست میگی، منم مثل تو حالم از ایرانی بودنم بهم میخوره، چقد خوبه که حس همو درک میکنیم…
بابوک: میبینی چه خوب کار میکنه؟ تازه کلی امکانات دیگه هم داره، مثل سیستم ALR یا اتوماتیک لیبلینگ ریسپانس بر پایهی هوش مصنوعی، که هر کس خواست اتحاد یا تصمیمای تو رو زیر سؤال ببره، سریع و اتوماتیکوار با برچسب متناسب مثل تندرو، ضد وفاق، کاسب تحریم، نکبت و اینا، بهش حمله میکنه. بدنهش میبینی چقدر محکمه؟ یه سره استیل ضدآبه، تفاوتش رو با جنسای ایرانی قشنگ حس میکنی.
– آره فوقالعاده است! [اتحاد رو بهش برگردوندم] ولی میگم، حالا مدل ایرانی چی دارید؟ من هر چی نباشه واکسن برکت توی رگهام جریان داره.
بابوک: این [یه مدل اتحاد دیگه رو داد بهم] بهترین جنس ایرانیه که داریم. ولی از من میشنوی اینو نگیر، خودتو به دردسر میندازی. ببین سیستمعامل این اتحادا بر پایهی یه نسخهای از حس مسئولیتپذیریه که دیگه سر از پا نمیشناسی. یعنی یه چی میگم یه چی میشنوی. چند تا از مشتریامون که اینو خریدن، من دیدم که برداشتن از همهی زار و زندگیشون گذشتن برای مردم. میدونی چی میگم؟
– [اتحاد رو روشن کردم] اینم قشنگ روشن شد، خوشم اومد. ببین، جوونای خودمون وقتی همت کنن و حمایت بشن چه کارا که نمیتونن بکنن! انصافاً دمشون گرم. [اجناس ریخته شده روی زمین رو شروع کردم به جمع کردن و چیدن روی قفسه] ببخشید اینا رو ریختم روی زمین داداش، نوکرتم.
بابوک: تفاوتش رو میبینی چطوریه؟ این مدلها سیستمشون خوب تنظیم نیست. طرف فحش و فضیحت بارت میکنه، بازم ولی حاضری براش بمیری!
– ولی خیلی فاز خوبی داره ها، حال کردم! [اتحاد رو خاموش کردم و قیمتش رو دیدم] اوه، نبابا انقدرام دیگه نمیخوام هزینه کنم! ببین، یه چیز ایرانی ارزون میخوام، در حد این چیزایی که دستفروشا میفروشن چیزی دارید؟
بابوک: بیا، این مدل ارزونترین اتحاد تولید داخلیه که داریم. سیستمش یه خورده لرزش و صدا داره، سریع هم داغ میکنه. دکمههاش هم گاهی گیر میکنن که با چند بار کوبیدن روش درست میشه…
– ههه، «بارکوب»! اینم فامیلی خوبیه ها. [دکمهش رو چند بار فشار دادم تا بالاخره روشن شد] نه انقدرام سخت نبود.
بابوک: جنسش از پلاستیک بازیافتیه. فقط هم با کسایی که با مجموع نظریات و فرضیات و حدسیات و مخیلاتت از همه جهت موافق باشن اتحاد برقرار میکنه، بقیه رو کلاً میذاره توی لیست منافقین. کلاسبندی و این چیزا هم نداره، همه یا در جبههی توئن یا همنشین یزید…
– خیلی هم صدا نمیده ها. چرا الکی به کالای ایرانی ایراد میگیری مردک منافق؟! جنس به این خوبی از سرت هم زیاده، تو که حاضری توی فاضلاب غربیها شنا بکنی چی میگی؟! [قیمتش رو نگاه کردم] آهان! این خوبه. دنبال یه همچین چیزی بودم.
بابوک: یه باگهای خاصی هم داره، مثلاً گاهی بعد از آپدیت کردن فیرمورش یهو همه رو خائن نشون میده، که باید ریست کنی. یا مثلاً هر بار بلوتوثش رو روشن میکنی، موضعش در مورد قالیباف عوض میشه.
– چرا هنوز داری ازش تعریف میکنی، گفتم همینو میبرم دیگه.
خدا رو شکر ما که به وظیفهمون عمل کردیم و قدمی در راستای اتحاد ملی برداشتیم. شما هم پاشید این منافقگریها رو بذارید کنار و برید یه اتحاد بخرید.
Leave a Reply
You must be logged in to post a comment.