شب خانوم پرستار اومد توی اتاقمون. یه نگاهی به اطراف انداخت: بی نظمی و شلختگی و ریخت و پاش.
با عصبانیت بهمون نگاه کرد: این دیگه چه وضعشه؟ بز هم وقتی میخواد بخوابه، اول خرت و پرتای زیرشو با لگد میندازه اون ور!
دیوونه ی چک پوینتی گفت: تا حالا کسی بهت گفته بود وقتی اخم میکنی خوشگل تر میشی؟!
خانوم پرستار آهی کشید و گفت: یه ساعت دیگه برمیگردم. اگه اینجا همینطوری مونده باشه، همتون میرید اجتماعی. فهمیدید؟؟
بعد رفت بیرون و درو محکم پشتش بست…
یه ساعت دیگه، خانوم پرستار برگشت. با تعجب دید اتاق بهم ریخته تر از همیشه، و ما بی خیال تر از هیچ وقت نشستیم داریم چیپس میخوریم و پلی استیشن بازی می کنیم.
با عصبانیت داد زد: مگه بهتون نگفتم اینجا رو مرتب کنید؟ فک کردید من باهاتون شوخی دارم؟
گفتم: خانوم پرستار حالتون خوبه؟ شما پنج دقیقه پیش اومدید گفتید یه ساعت دیگه میام. هنوز که یه ساعت نشده.
ساعت رو بهش نشون دادم: ببینید، شما ساعت یازده اومدید دیگه؟ الانم یازده و پنج دقیقست.
پرستار با تعجب نگاهی به ساعت گوشیش انداخت. بعد اخم کرد: ساعتا رو امشب کشیدن عقب؟
شونه هامو انداختم بالا.
دیوونه ی چک پوینتی گفت: تا حالا کسی بهت گفته بود که وقتی اخم میکنی خوشگل تر میشی؟!
گفتم: آره دیگه، ۵ دقیقه ی پیش خودت گفتی.
خانوم پرستار همونطوری با اخم نگامون کرد و گفت: باشه… یه ساعت دیگه برمیگردم. ببینم اون موقع دیگه چه بهونه ای دارید…
بعد رفت و درو پشت سرش کوبید…
یه ساعت دیگه پرستار اومد و با دیدن وضع شلوغ پلوغ اتاق و ما درحال تخمه شکستن و تماشای فیلم متعجب نشد. انگار انتظارش رو داشت.
گفت: خب؟ این دفعه چرا؟! الان که دیگه ساعت دوازدست.
گفتم: چه ربطی داره؟ شما که نگفتید ساعت ۱۲ میام. گفتید «یه ساعت دیگه» میام. الان دو ساعت دیگست. بایستی یه ساعت پیش میومدید.
پرستار اخماشو باز نکرد: فک کردی خیلی باهوشی هان؟
دیوونه ی چک پوینتی گفت: تا حالا کسی بهت گفته بود وقتی اخم می کنی…
درو محکم بست.
Leave a Reply
You must be logged in to post a comment.